به سراغ همه
بيا كمي قهوه بنوشيم
نگو كه خسته ي راهي جاده ها تموم شده
رسيديم آخر بن بست عمرمون حروم شده
نگو كه شكسته بالي شوق پرواز نداري
آسمون كوير شده نغمه ي دمساز نداري
نگو كه بسته شده بغض و نگاه آسمون
ديگه بارون نمياد خسته شده رنگين كمون
بهونه هات رو جا بذار دستتو بسپار به دلم
رو گونه هات شبنم نكار غصه نيار تو مشكلم
يه شب بيا مثل قديم با همديگه حرف بزنيم
عين زمستونا باشيم رو بديا برف بزنيم
سالها بر دل من تيشه ي فرهاد زدي
تو صدايي آشنا چون نفس باد زدي
شيرين مي نمود جاي خنجرت بر دل من
گويا تو نشاني از خاطره و ياد زدي
هر روز قامتم خميد و چهره ام شكست
تو مدام دم از هرچه بادا باد زدي
چكيده به دامانم باران فراق از گونه ام
آري چه سود كه دم از رفتن زياد زدي
یار همه عمر من است،لذت پر شكر من است
شور به پا كن صنما،عشق تو چون خمر من است
دنيا رو تو چشم نازت هميشه آروم مي بينيم
از دست پر از بهارت عطر بودنو مي چينم
توي آغوش نفسهات غصه هام بارون مي گيرن
توي حرم دستاي تو همه حرفام جون مي گيرن
تويي مادر،تويي ياور،تويي لحظه هاي باور
تويي همدم،تويي شبنم،تويي سرپناه آخر
با تو پاكي داره معنا با تو دنيا خوب و زيبا
با تو من مثل بهارم با تو آبي مثل دريا
آسمون چشماي تو يه سقف پر از اميده
زير طاق ابروي تو خدا آرامش كشيده
نم و اشك روي گونت واسه من يه دنيا درده
نبينم روزايي رو كه غم تو چشمات خونه كرده
اي تو خوبم توي دنيا قلبتو بسپار به دستم
تا ستاره توي شبهاس هميشه عاشقت هستم
صحنه ي رفتن آب از يك جوب
صحنه ي گذر آب ز پهناي خيال
صحنه ي گِل شدن خاك لطيف
صحنه ي راه جدا از وسط آب
صحنه ي سد شدن زباله در خانه ي آب
صحنه ي خستگي آب روان
و صداي سخن مردم شهر
آه از اين آب كثيف
داد از اين خيس لجن
مي زند آن نوايت شوري به روح و جانم
از من اگر گريزي من در پي وصالم
از آسمان رسيدي چون بارش بهاري
پر گشت از وجودت هم رو و هم نهانم
آرام جان تو هستي،آه و فغان تو هستي
هر آنچه تو بخواهي من آن به تو رسانم
مه در جدال رويت قامت به خم گزيده
آنچه ز تو ببينم نآيد در زبانم
مطرب بيار چنگي آري طرب به پا كن
كين دلبر خوش اندام شوري بزد به جانم
سايه هامون روي ماسه مثل سابق تو نگاته
شكوفه زده تو دستت گوش ماهي ِ توي ساحل
قايق خسته نشسته منتظر تو وسط گِل
باد مياد از سمت دريا مي زنه شونه تو موهات
هر چي عطر توي دنياس مي كنه خونه تو موهات
صداي موجا رو بشنو كه چه آروم و قشنگن
مثل نجواي صداته،همشون عاشق و دنگن
وقتي موجا جا ميزارن روي پاهات قطره هارو
عاشق اينم كه آروم پاك كنم اون ذره هارو
بوي دريا لفظ ساحل عشوه ي موجاي زيبا
چه قشنگن وقتي هستي تو كنارم،توئه ديبا
با تو دريا مي شه دنيا،بي تو دنيا مي شه ويرون
هميشه هستي كنارم،خيلي ساده خيلي ممنون
یادش بخیر
روزهای آشنایی
درخت سیب
سیب های كال
ترش
سبز
شیرین بود
نگاه تو
ملس بود روزهایمان
نگاهم روي قاليه،همون قالي كه تو بافتي
همون نقشاي رنگارنگ كه بادست خودت كاشتي
تو تار و پود اين قالي نشسته عطر و بوي تو
مي بينم روي گلخنداش همون لبخندي كه داشتي
***
هنوزم دار قاليتو گذاشتم گوشه ي ايوون
هنوزم نصفه و خامه ترنج و ترمه و گلدون
هنوزم رَج هاي قالي مثل قلبم پريشونن
هنوزم دستاتو ميخوان،مثل باريدن بارون
***
مثل نخهاي ابريشم خيالت نرم و لغزنده اس
مياي راحت توي فكرم اما رويات پراكنده اس
تو خواب و توي بيداري تو از من دلخوري داري
واسه تو قصه ي قلبم مثل عشقم سر افكنده اس
***
من و قالي و گلدون و گلاي قالي و گلدون
هر روز با هم ميگيم از تو از اون لبخند پر مضمون
از اون آهنگ دَفِه* هات كه بود آرامش قلبم
كه مي زد با سر انگشتت مي كرد دنيامونو گلگون
***
حالا رفتي خدا همرات،مي مونم با ياد حرفات
اما قالي نمي تونه بمونه بي تو و چشمات
بيا قاليتو دست ننداز،بباف تار و همه پوداش
بذار قاليت بهاري شه،تموم شه سرما و برفات
*دفه وسيله اي است به شكل شانه كه براي محكم شدن بافتهاي قالي پس از هر رج با شدت و ضرب يكنواختي بر روي گره ها نواخته مي شود.
